تبليغاتX
 عشق رویایی

خداوندا

خدایا من گنهکارم تو در دنیا غرابم را فرستادی غراب هفت عالم را به من دادی ولی یا رب گناهم چیست غیر از قلب پر احساس روحی ساده و حساس که آن را هم خودت بر من عطا کردی چنین با من چرا کردی؟ ...........


 

نوشته شده توسط رویا در 88/03/24 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت


 تولد تولد تولدم مبارک


 

نوشته شده توسط رویا در 88/02/02 ساعت 16 موضوع | لینک ثابت


سلام بی جواب

من سلام بی جواب بوده ام

طرح وهم اندود خوابی بوده ام

زاده پایان روزم زین سبب

راه من یکسر گذشت از شهر شب

چون ره از آغاز شب آغاز گشت

لاجرم را هم همه در شب گذشت

از آشنایی امروز می نویسم/تا در بی قراری فردا به یادم باشی

عشق را با خواندن باید نوشت/خواندن با صلیب سرنوشت

نزن به گل حسرت که رنگ زرد دارد/مشو محتاج هر عشقی کامت تلخ می گردد

خواب دیگر ز چمشانم رفته بود             ذهن من بر خواب فائق گشته بود...

آسمان همچو من بیدار بود           گویی او هم بر تو عاشق گشته بود...


 

نوشته شده توسط رویا در 88/01/01 ساعت 10 موضوع | لینک ثابت


عشق چیست!؟!...

عشق ابری است که می گرید،رودخانه ای است که می خروشد و چشمه ای است که در یک بیابان بی آب و علف می خروشد و نسیمی است عطرآگین که در یک صبح دل انگیز بهاری    می وزد.

اماّ ای دوست عشق چیشت؟... سروری است بلند قامت و پایدار که سکوت دلهایی را می شکند و پلی می زند میان "دو قلب عاشق"...

عمرم به سر آمد و نگشتی سیراب

در حسرت عشق پس بماندم بیتاب

هرکو که به غیر تو سپارد دل را

دل بستگی اش جمله سراب است سیراب

تو را چون خواب و رویا دوست دارم،چو عطر پاک گلها دوست دارم

بخند ای غنچه ی گلزار هستی،که من خندیدنت را دوست دارم

 

زنــدگـی گـــرمی دل هــای بـه هـم پـیـوســته اســت تا در آن دوسـت نباشـد همه درها بسته اسـت


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/18 ساعت 9 موضوع | لینک ثابت


خدایا

خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت تو در تنها ترین تنهاییش تنهایش نگذار،تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست،ای که شبهای بارانی در کوچه های ذهنم پرسه می زنی،از پنجره کلماتم بر واژه های سوزان دلم می گذری و مرا در پائیز تنهایی رها می کنی بی آنکه از چشمان نمناک خبر بگیری،امشب باز هم بارانیست و من دلتنگ،چشم انتظار طلوع خیالت به بارش آسمان چشم دوخته ام در جستجوی یادت پس مرا یاد کن... و برایم یار باش مثل ساحل برای دریا،پناهگاه باش مثل دریا برای ماهی آشنا باش مثل ماهی برای صدف محافظ باش مثل صدف برای مروارید...

آسمان برای پاک کردن اشک های من آرام میگیرد،آسمان نمی داند وقتی که گریه می کند من هم دلتنگ می شوم و پنهانی همراه با او دور از چشمان او می گریم،امّا اینک دلم گرفته . آسمان هم می گرید،این بار اشک های آسمان و من از دلتنگی ام نمی کاهد.امّا من همچنان می گریم...

غریبم،قصه ام چون غصّه ام بسیار

تو شور عاشقی در سر نداری

به دل غیر از غم دلبر نداری

دلا خورشید را بر نیزه کردند

تو صبح عشق را باور نداری

 

در غــروبـــی گــریه کــردم هیچــکـس یــادم نکرد

آرزوی مــــرگ کــردم حتــی مرگ هــم یـــادم نــــکرد


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/17 ساعت 22 موضوع | لینک ثابت


تویی قلعه ی خیال

مهربانم!در شبانه های بدون حضورت، از اوج بی تو بودن به سوی روزهای گمشده در کنار تو بودن هبوط می کنم تا تو را از دور دست خاطره به یاد آورم.قلعه عمر من بر همین خیال ها استوار است و بدون آن فرو می ریزد.تو هنوز هم موج های سرکش قلبم را ساحی. می بینی چقدر ذهن من به تمام لحظه های با تو بودن پیوند خورده است؟؟!...

افسوس که سهم من از تو،تنها پرسه زدن در کوچه پس کوچه های خاطرات است.چشمانم را می بندم و در گهواره ی خیال تو آرام می گیرم دستانم هنوز زمستانی اند و سرشار از میل گرم دستان تو...

دست در دست کسی،یعنی: پیوند دو جان

دست در دست کسی یعنی : پیوند دو عشق

دست در دست کسی داری اگر،دانی،دست،چه سخن ها بیان می کند از دوست به دوست!!!... .

پس از این دلم بی تو چون گور سرد است

بیا بخت من شو،در آغوش من باش

مرو،بی تو شبهای من بی ستاره است

تو پروین شبهای خاموش من باش


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/16 ساعت 10 موضوع | لینک ثابت


موسیقی عشق

من آن زمان به روشنی خورشید می اندیشم که افق چشمانت بر نگاه منتظر من تابیده باشد.من آن زمان دست بر سینه گرم اقاقیا می کشم مه ضمیر خسته ی من با گرمای دستان نوازشگر تو آرام گیرد. دلتنگی من زمانی به تبسم مهر،به شادمانی گل ها تبدیل می شود که زلال عطر تو در فضای کوچه پر شود.من آن زمان به موسیقی عشق،و به صدای غربت باران گوش می دهم که گرمای نفسهایت در لحظه لحظه های من اوج بگیرند.من آن زمان به آرامس دریا و سپیده صبح می رسم که به تو رسیده باشم.

زبانم را نمی فهمی،نگاهم را نمی بینی

ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی

سخن ها خفته در چشمم،نگاهم صد زبان دارد

سیه چشما!!مگر طرز نگاهم را نمی بینی...

می دانم هر لحظه با منی.....امّا وقتی که با منی...من بی منم،چون همه ی وجودم تو می شود وباز هم تنهایم...


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/14 ساعت 2 موضوع | لینک ثابت


کوچه ی تنهایی

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه چشم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شده از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه یاد گل تو درخشید

عطر صد خاطه پیچید یا صد خاطره خندید

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شاخه ی آن هاست نه،وصال ممکن نیست همیشه فاصله ای هست.... دچار باید بود و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد ... و عشق صدای فاصله هاست،صدای فاصله هایی که دچار ابهامند.... نه، صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند.....همیشه عاشق تنهاست.

من عشق و غم و درد و بلا دارم دوست

تنهایی و اشک بی ریا دارم ای دوست

ای بعد خدا،خدای من باداباد

والله تو را قدر خدا دارم دوست


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/13 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


امید زندگی

چه زیباست کسی را دوست داشتن،با او عشق را ساختن،چه زیباست برای کسی سرودن،او را بعد از خدا ستودن،او را در قصه ها شاه کردن،او را در دل خویش جا کردن،چه زیباست با عشق زندگی ساختن، عشق را یافتن و تا ابد با او ماندن،من همونم که تو چشمات خونه ساختم،واسه بوسیدن لبهات همه زندگی ما باختم...

 

می توان در کوچه های زندگی/پاسخ لبخند را با یاس داد

می توان جای غروب عشق را/به طلوع ساده احساس داد

 

زندگی رسم خوشایندی ست*زندگی بال پری دارد به وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه ی عشق*زندکی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/12 ساعت 17 موضوع | لینک ثابت


آه از این فاصله ها

از نیامدن ها دلگیرم.....

از ترسیدن ها ملول و از دیرها خسته و از انتظار بیزار،مدت هاست که آمدنت را انتظار می کشم و تو انگار از آسمان هم بلند تر و بالا تری.نگرانم و هر شب،نرسیدنت را گریه می کنم.دلواپسم که نکندب بی بهانه پای به راه بگذاری.دلواپس می شوم وقتی که فکر می کنم نکند مرا جا بگذاری و من ثانیه ثانیه نرسیدنت را بشمارم.کاش کمی نزدیک تر می شدی و فاصله ای را که خسته ام کرده کم می کردی مگذار فاصله، بیش از این ما را گم کند....

اگر خواب آور است آهنگ بارانی که می بارد به نام تو وگر انگیزه ی عشق است رقص شعله ی آتش به دیوار من اگر در جویبار خرد می بندد حباب از قطره های سرد،وگر در کوچه می خواند به شوری عابر شبگرد

غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم

تا ابد رنج خویش خلوت می کنم

رفتی،با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد

من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/12 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


ایده ی جدید

ماندانا http://my-heart-love-life.blogfa.com/

خداوندا کفر نمی گویم،پریشانم چه می خواهی تو از جانم،مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی،خداوندا تو میدانی که انسان بودن ماندن در این دنیا چه دشوار است... چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است...

 

رهام http://www.dofereshte.blogfa.com/

صبح دلواپس خورشید نگاهت بودم

پشت این پنجره هاچشم به راهت بودم

تا بیایی وتو این مشک پرازنورکنی

تا سحر منتظر چشمه ماهت بودم

روزها دامنی از شعروغزل میگفتم

تاکه من رهگزرگاه وبی گاهت بودم


شhttp://eshgemamnoo.blogfa.com/

بی تو در حادثه عشق چه تنها ماندم
عین روحم که در آویزه تن ها ماندم
هرشب و روز مروری دگر از خویش کنم
منکه در درس تو از بودن خود وا ماندم
البتi غزل کامله ولی الان عجله دارم

 

پاییز http://www.paeezekhaste.blogfa.com/

طوریم نیست خرد و خمیرم فقط همین
کم مانده است که بی تو بمیرم فقط همین

از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز چشم های تو گیرم فقط همین

نه من به هیچ چیز دیگر لب نمیزنم
کرده است بوسه های تو سیرم فقط همین

با دیدنت زبان دل بند آمده است
شاعر شدم که لال نمیرم فقط همین

لوزا ملوسک http://maloosiii.blogfa.com/

تموم خاطراتت یادم میاد
یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد
اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم
آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم
فکر تو یه لحظه از سرم نمیره
من میگم میمونی اما دل میگه میره
نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه
میدونم تو میری مهرم حروم میشه
بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه
تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه
می دونستم میری و تنهام میزاری
تو که از حال دلم خبر نداری
می دونستم آخرش این جوری میشه
یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

http://www.hamidarchi.blogfa.com/حمید

خزان چه زود رسید برگ زرد را باد برد
بعد از آن همه خاطره یار مرا از یاد برد
بیستون سخت بود درد عشقش نرم کرد
دل تو سنگ بود رنجش تیشه فرهاد برد


من آن برگ زرد ناچیزم
خسته از باد سرد پاییزم
به طراوت بهاران دل نبستم من
پس برای مرگم اشک نمی ریزم


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/11 ساعت 23 موضوع | لینک ثابت


سر مزار من

وقتی خندیدی به رفتنم دلم از تو شکست

بعد تو دیگه دل به غریبه ها نبست

تک تک خاطرهامون هر چی بود دیگه گذشت

جای من کی توی قلب مهربونتم نشست؟؟؟

بیا سر مزار من آروم و آهسته عزیز

طاقت گریه ندارم اشکی برای من نریز

می خوام بگم دوست دارم حتی اگه جدا باشیم

این همه فاصله کمه،اگه به یاد هم باشیم

 

در پس این چــــهره فــــــریادی اســـت از جنس زمــان

کـــه پــیر مــی شود با ناگـــفته های عشــــــق

گـاه می میرد در سکــــــــــوت،ومعــــنا می شود در نگـــــــاه

 

گر بهار دل و جان باش،خزان باش،ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصّه فردوس و تمنای بهشت

گفتگویی و خیالی زجهان من وتوست

نقش ما گوی ننگارند به دیباچه ی عقل

هر کجا نامه عشق است،نشان از من و توست

سایه از آتشکده ماست فروغ مه و مهر

وه از این آتش روشن که به جان من وتوست


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/10 ساعت 17 موضوع | لینک ثابت


غم عشق

عشق در حیطه ی فهمیدن ما نیست،بیا برگردیم آسمان پاسخ پرسیدن ما نیست

بیا برگردیم گریه هامان چقدر تلخ،ببین رنگ ترحم دارد

تا زمین دشمن خندیدن ما نیست بیا برگردیم....

آنکه بر نقش زد این دایره ی مینائی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببیند که با یار چه کرد...

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طالع بی شفقت ببین که درین کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

ده که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

 

زندگی را دوست دارم  تو را از زندگی بیشتر   واسه من فقط تویی    از همه دنیا قشنگ تر...


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/10 ساعت 17 موضوع | لینک ثابت


دل شکسته

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی/چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتش سخن،تبر به دوش و بت شکن،خدای ما دوباره سنگ و چوب شد برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه!...ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی.تمام طول هفته را به انتظار دیدنت دوباره صبح،ظهر،نه غروب شد نیامدی...

من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم

من انجا تا نفسی باقیست می مانم

من اینجا چه می خواهم، نمی دانم

امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می مانم

من اینجا روزی آخر از دل این خاک،با دست تهی

گل برافشانم،.......و می دانم........

تو روزی باز خواهی گشت.!.!.!.

من آن حبابم در دل گرداب مانده

دستی ندارم تا که از دریا ستیزم

درمانده ام پایبند دوستان خویشم

پایی ندارم تا که از رویا گریزم


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/09 ساعت 17 موضوع | لینک ثابت


پائیز دیوونه

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...
طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/08 ساعت 17 موضوع | لینک ثابت


حرمت عشـــق

اگه گریه بزاره مینویسم
کدوم لحظه تورو از من جدا کرد
نگو اصلا نفهمیدی نگو نه
تو بودی اونکه دستامو رها کرد

خودت گفتی خداحافظ تموم شد
منو تو سهممون از عشق این بود
خوده تو حرمته عشقو شکستی
بریدی اخره قصه همین بود

اگه مهلت بدی یادت میارم
روزایی رو که بی تو عینه شب بود
تمومه سهمت از دنیا عزیزم
بزار یادت بیارم یک وجب بود

بهت دادم تمومه اسمونو
خودم ماهت شدم اروم بگیری
حالا ستاره ها دورت نشستن
منو ابری گذاشتی داری میری

بیا برگرد ازین بن بسته بی عشق
بزار این قصه اینجوری نباشه
اخه بذره جدایی رو چرا تو
چرا دستایه تو باید بپاشه

خداحافظ نوشتن کاره من نیست
اخه خیلی باهات ناگفته دارم
اگه گریه بزاره می نویسم
اگه مهلت بدی یادت میارم

اگه گریه بزاره می نویسم
کدوم لحظه تورو از من جدا کرد
نگو اصلا نفهمیدی نگو نه
تو بودی اونکه دستامو رها کرد

خودت گفتی خداحافظ تموم شد
منو تو سهممون از عشق این بود
خوده تو حرمته عشقو شکستی
بریدی اخر غصه همین بود!!!


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/07 ساعت 9 موضوع | لینک ثابت


پست سفارشی

دلو روزنامه پیچیدم ، توی جعبه ای گذاشتم خوب و محکم اونو بستم راه

دیگه ای نداشتم ، بردمش اداره ی پست ، دادمش برات بیارن ، دلو

تحویل نگرفتن پیشه بسته ها بزارن ، گیردادن دلت بزرگه نمیشه اونو

فرستاد ، مونده بودم چکار کنم که ،دله من یاده تو افتاد ، یاده اون روزی که

قلبت ، یه دفعه مثله یک سنگ شد خاطراتت یادم اومد ، دله من دوباره تنگ

شد ، حالا من این دله تنگو میدمش برات بیارن ، ایندفعه میشه فرستاد

انگاری حرفی ندارن ، دله من قده یه دنیا تو رو دوست داره همیشه با من

باشی نباشی عاشقه هیچکی نمیشه، دله من پیشه تو باشه اگه میشه

نگهش دار ، فکر کنم ماله تو هستم لااقل واسه یکبار

تو رودخانه ی قلبت قایق من رفتنی بود

من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود

زندگی حواسشو جمع کرده ببینه چی دوست داری.همونو بگیره ازت

گفتی که من را دوست نداری گله ای نیست،بین من و تو ولی فاصله ای نیست،گفتم که کمی صبر کن،گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست،پرواز عجب عادت خوبی است ولی حیف تو رفتی دگر اثر از چله چله ای نیست،گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست...

 


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/06 ساعت 11 موضوع | لینک ثابت


چشم چشم دو ابرو

چشم چشم دو ابرو ، نگاه من به هر سو ، پس چرا نيستی

پيشم ؟ نگاه خيس تو کو ؟ گوش گوش دو تا گوش

، دو دست باز يک آغوش ، بيا بگير قلبمو ، يادم تو را

فراموش ، چوب چوب يک گردن ، جايی نری تو بی من

، دق می کنم ميميرم ، اگه دور بشی از من ، دست دست

دو تا پا ، ياد تو مونده اينجا ، يادت میاد که گفتی بی ت

و نمیرم هیجا


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/05 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


حرفای کوچولو

وقتی من حتی لیاقت ندارم محرم نگاهش باشم چگونه توقع دارم محرم رازش باشم.
از وقتی آخرین نگاهت را در ذهنم آرشیو کردم ، قلبم آلارم دلتنگی می دهد
.
بعد از درد و دل کردن برای سیگار، او هم آتش گرفت و دود گریست
.
اشکهای آسمان در برابر اشکهای من حرفی برای گفتن نداشتند
.
امروز حتی سایه ام هم از من فرار کرد، امروز اینجا بارانی بود
.
من با رویایت زندگی می کنم و رویا با من مدارا

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم،پر رنگ ها را ميبينيم،سخت ها را ميخواهيم،غافل از اينکه خوب ها آسان ميآيند،بی رنگ ميمانند و بی صدا ميروند.وقتی کسی نيست که به دادت برسه پس داد نزن شايد از سکوتت بفهمند که چقدر درد و غم تو ووجودته

درد را از هر سو نوشتند درد شد

پرنده ای که مال تو نباشه صد تا قفسم بسازی بالاخره

فرار میکنه

برای آدم نابینا شیشه و الماس فرقی نداره پس اگر کسی قدرتو ندونست

فکر نکن تو شیشه ای ، اون نابیناست


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/04 ساعت 17 موضوع | لینک ثابت


قبرستان ترمينال مرده هاست.
دو آيينه از ديدن يکديگر نفرت دارند
.
جهنم ساعت استراحتش را به بهشت مي رود
.
پروانه براي اينکه نسوزد شمع را فوت کرد
.
گياه توي گلدان شبها خواب باغچه را مي بيند
.
سرفه هاي آدم دلشکسته، صدای خرده شيشه مي دهد
.
.
براي اينکه پير نشوي ، ساعتت را از کار بينداز
.
براي آنکه نفهمد که نمي فهمد ، خودش را به نفهمي زد
.
ماهي تنها جانوري است که به راستي دل به دريا مي زند
.
بيکاري هم خودش کاري است، افسوس که مرخصي و تعطيلي ندارد
.
گداي فرزانه اي گفته است : گدايي کن تا محتاج ديگران نشوي
.
چه کسي گفته است که دو خط موازي به يکديگر نمي رسند؟ مگر آخرش را ديده است؟؟


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/03 ساعت 16 موضوع | لینک ثابت


در هیاهوی باد

خورشید آرام آرام غروب می کند، من پشت پنجره ای مه گرفته به حیاط خانه چشم دوخته ام و به رازقیها می نگرم.بغضی پنهان در حنجره ام سنگینی میکند و تا عمق وجودم را می سوزاند. باد می خواند مرا و من در هیاهوی باد،تو را صدا می زنم.


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/02 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


عشق

چرا غمگینی؟ عاشق شدم!!!!
آیا عشق شیرین است؟بله....شیرین تر از زندگی
!!!!
چرا تنهایی؟ویژگی عاشق هاست
!!!!
لذت تنهایی چیست؟فکر به او و خاطرات و
!!!!
چرا می روی؟برای اینکه او رفت
!!!!
دلت کجاست؟پیش او
!!!!
قلبت کجاست؟او برده
!!!!
پس حتما بی رحم بوده؟نه...اصلا
!!!!
چرا؟چون باز هم او را می پرستم


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/01 ساعت 22 موضوع | لینک ثابت


رو به فردا

دستهایت: در هوای مهربانی پراکنده بودند،مثل باران که خود بوی سبز علف را بیاورد.

فکرهایت: طرح رنگین کمان را کشیدند،نرم و آرام مثل ابر بهاری که نم نم ببارد.

خواب هایت:مثل یک شاخه ی پیچک روی دیواری دویدند.

از نگاهت:دو گنجشک شادی رو به فردا پریدند.

ببین چگونه شود دور،دور دوستان ما!!

چه تند تند می شود تهی جهان ما!....


 

نوشته شده توسط رویا در 87/12/01 ساعت 0 موضوع | لینک ثابت


شکل قلب من

آرزو دارم،آرزوی بزرگی نیست،آرزوی کوچکی هم نیست.آرزویی است در حدّ خودم.آرزویم شیرین است در حدّ خودش.آرزویم مهم است آن قدر که اگر بر آورده نشود قلبم می شکند.صدای شکستن قلبم زیاد بلند نیست قلب من در سکوت می شکند امّا صدای شکستنش آنقدر هست که غم را بیدار کند.غم تنها دوست من است؛او مدت هاست با من همراه است. غم زشت نیست ولی آنقدر هم زیبا نیست.زیبایی یا زشتی او به شکل شکستن قلب من است...


 

نوشته شده توسط رویا در 87/11/29 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت


سر کلاس دو خط موازی روی تخته کشیده شد!!خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم... دومی قلبش تپید و گفت بهترین زندگی!!!در همان زمان معلّم فریاد زد:«دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند»و بچّه ها هم تکرار کردند... دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند،مگر آنکه یکی از آن ها دو برای رسیدن به هم خود را بشکند...


 

نوشته شده توسط رویا در 87/11/28 ساعت 16 موضوع | لینک ثابت


هميشه با بد ست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم

 هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي

 ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه

 مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس

...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...

براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم


 

نوشته شده توسط رویا در 87/11/28 ساعت 2 موضوع | لینک ثابت


مخفف عبارت: LOVE

(در یاچه غم) Lake of sorrow

(اقیانوس اشک)Ocean of tears

(درّه مرگ) Valley of death

(آخر زندگی)End of life


 

نوشته شده توسط رویا در 87/11/27 ساعت 23 موضوع | لینک ثابت


بدون گل

هم نفس قاصدک ها شده ام تا از خستگی لحظه هایم کمی واژه مهمان سطر های دفترم کنم،یادت هست که خواب هایم را خواب می دیدی و شعرهایم را از بادهای ترانه خیز دستچین می کردی؟شانه های من هنوز هم به این دیوار ها اعتماد نمی کنند.هنوز هم چشم های این سنجاقکها زیر نبود های آفتاب خورده ات می سوزد.کاش روی وجود من خط نمی کشیدی و تقویم روزهایم را به نهایت پیوند نمی زدی.


 

نوشته شده توسط رویا در 87/11/27 ساعت 16 موضوع | لینک ثابت


روزای کاغذی

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خداحافظی/گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی

قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار/چه بی دوام بود قول ما،جدا شدیم آخر کار

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم/با رفتنم از این دیار آرزوهامو می کشم

کوله بارم پر حسرت،تو دلم یه دنیا درده/مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده

با خیالت به سرم میزنه گریه ام می گیره/آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره


 

نوشته شده توسط رویا در 87/11/26 ساعت 23 موضوع | لینک ثابت


عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند

عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

عاشقم،دیوانه ام، از خود ندارم خانه ای

عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای


 

نوشته شده توسط رویا در 87/11/25 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت